
هیچوقت تا به حال نشسته اید روبروی خودتان و به واژه ی (عادت) فکر کنید؟ عادت به سکوت سرد،به چهره ی زرد از ترس،عادت به درد،عادت به زندگی،عادت به روز به شب به گذر وقت و فرصت ها. عادت به بودن ها،نبودن ها،عادت به مرگ ماهی ها، تولد سنجاقک ها... عادت به حرف های نگفته،به دیدن و نادیدن ها،به دل های شکسته، دلدادن ها،دل بریدن ها .... عادت به چای تلخ،به ماه پشت ابر،به دستهای گرم و نگاه های سرد سرد! عادت به کشتن احساسات،به گم شدن پس دیوار های بلند،به موی پریشان زنان و دستهای تنگ مردان (من به این همه عادت، عادت دارم.) + فرهنگ معین: (دَ) [ ع . عادة ] (اِ.) 1 - آن چه که انسان به آن خو ...
ادامه مطلب
دل تنگ بارونم. + وقتایی که زنگ میزنم و تلفنتو جواب نمیدی یا موقعی که حس میکنم دروغ گفتی دلم م ی ش ک ن ه...
ادامه مطلب