
جمعه باشد. پاییز باشد. جمعه ی اول پاییز باشد. اول پاییز همراه جمعه باشد. چه دلتنگی ٍ عظیمی. چه تنهایی عمیقی. چه غم سنگینی. + آقای سین هم نباشد.بانویی با روح تب دارهم نباشد.من باشم و من باشم و من و یک زن دلتنگ و عصبی و یک مرد فکری و سرخود....
ادامه مطلب
هیچوقت تا به حال نشسته اید روبروی خودتان و به واژه ی (عادت) فکر کنید؟ عادت به سکوت سرد،به چهره ی زرد از ترس،عادت به درد،عادت به زندگی،عادت به روز به شب به گذر وقت و فرصت ها. عادت به بودن ها،نبودن ها،عادت به مرگ ماهی ها، تولد سنجاقک ها... عادت به حرف های نگفته،به دیدن و نادیدن ها،به دل های شکسته، دلدادن ها،دل بریدن ها .... عادت به چای تلخ،به ماه پشت ابر،به دستهای گرم و نگاه های سرد سرد! عادت به کشتن احساسات،به گم شدن پس دیوار های بلند،به موی پریشان زنان و دستهای تنگ مردان (من به این همه عادت، عادت دارم.) + فرهنگ معین: (دَ) [ ع . عادة ] (اِ.) 1 - آن چه که انسان به آن خو ...
ادامه مطلب