
پدری که سفیدی چشمهایش به سرخی میزند و نگاه مردانه اما پر از بغضی که با یک قورت دادن به زور آب دهان روی کفش های سفید یک دختر بلند قامت که کنار مرد ٍ اتو کشیده ای ایستاده است خشک میشود.... سرخی صورت مادری که در دلش دارد سوهان میکشد به روحش،به روح نازک ابریشمی اما خسته از بزرگ کردن و به دندان کشیدن زندگیش برای آسایش دخترکان زیباوناز نازی اش.مادری که عطر تن خودش طعنه زده به ادکلن ویوا ی همیشگی اش.بوی بهشت میدهد این مادر.بوی آرامش.بوی عشق.بوی خدا.بوی ایثار.... هرچه میکویم باز کم می آورم از این دو آدم. مادری که تا همین دیروز تو را شیر میداد،مرا راه رفتن می آموخت، ...
ادامه مطلب
خوب حسیست که خودتان جفتید و همه چیزتان جور.خوب حسیست که سرت را روی شانه اش میگذاری و لپ راستت هم سرخ سرخ است.خوب حسیست که من تو را عاشقم و تو مرا شاید. خوب حسیست که دو تا فرشته ی واقعی داریم.دوتا فرشته که یکی پادشاه کوه هاست و آن یکی ملکه ی دریاها ملکه ی باران!خوب حسیست که بازهم شهریور آمده بود فقط برای تو.تو عمیقا در دل شهریوری،تو زاده ی شهریوری،تو شهریور بود که عاشق شدی،عروس شهریور شدی،و اکنون شهریور با دعوت انار هایش میخواهد برایتان سقفی بسازد!حس خوبیست که تو و او لبخند میزنید و اتفاقات خوبی برایتان رقم میخورد و تو قرار است یک بانوی تمام عیار باشی. +مو...
ادامه مطلب