
باران هم برای خودش باید قاتل تحت تعقیبی باشد.بس که مرا کشت و فرار کرد. امشب چقدر دلم میخواست تن نازکم را به دست لطیف باران بسپارم. حسرت رها کردن موهایم زیر باران و چرخیدن و چرخیدن و شیشه ی نم داری که دلم را خراش میدهد....
ادامه مطلب
پاییز نزدیکه...اینو میشه بجز تقویم از رنگ زرد درخت روبرو فهمید. + و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت و سر در پی برگ ها می گذاشت... فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد و برگی که دشنام می داد و برگی که پیغام گنگی به لب داشت لبریز می کرد، و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت... نگاهی که نفرین به پاییز می کرد... که توفان بی رحم اندوه به هر سو که می خواست می تاخت، می کوفت، می زد، به تاراج می برد و جانی که چون برگ می سوخت، می ریخت، می مرد (فریدون مشیری)...
ادامه مطلب
دل تنگ بارونم. + وقتایی که زنگ میزنم و تلفنتو جواب نمیدی یا موقعی که حس میکنم دروغ گفتی دلم م ی ش ک ن ه...
ادامه مطلب