
جمعه باشد. پاییز باشد. جمعه ی اول پاییز باشد. اول پاییز همراه جمعه باشد. چه دلتنگی ٍ عظیمی. چه تنهایی عمیقی. چه غم سنگینی. + آقای سین هم نباشد.بانویی با روح تب دارهم نباشد.من باشم و من باشم و من و یک زن دلتنگ و عصبی و یک مرد فکری و سرخود....
ادامه مطلب
پاییز نزدیکه...اینو میشه بجز تقویم از رنگ زرد درخت روبرو فهمید. + و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت و سر در پی برگ ها می گذاشت... فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد و برگی که دشنام می داد و برگی که پیغام گنگی به لب داشت لبریز می کرد، و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت... نگاهی که نفرین به پاییز می کرد... که توفان بی رحم اندوه به هر سو که می خواست می تاخت، می کوفت، می زد، به تاراج می برد و جانی که چون برگ می سوخت، می ریخت، می مرد (فریدون مشیری)...
ادامه مطلب