
خوب حسیست که خودتان جفتید و همه چیزتان جور.خوب حسیست که سرت را روی شانه اش میگذاری و لپ راستت هم سرخ سرخ است.خوب حسیست که من تو را عاشقم و تو مرا شاید. خوب حسیست که دو تا فرشته ی واقعی داریم.دوتا فرشته که یکی پادشاه کوه هاست و آن یکی ملکه ی دریاها ملکه ی باران!خوب حسیست که بازهم شهریور آمده بود فقط برای تو.تو عمیقا در دل شهریوری،تو زاده ی شهریوری،تو شهریور بود که عاشق شدی،عروس شهریور شدی،و اکنون شهریور با دعوت انار هایش میخواهد برایتان سقفی بسازد!حس خوبیست که تو و او لبخند میزنید و اتفاقات خوبی برایتان رقم میخورد و تو قرار است یک بانوی تمام عیار باشی. +مو...
ادامه مطلب
حال خوب ٍ یک روز هایی دلیلش این بود که کودک درون من و من هردو همسن و سال بودیم.هر دو پریدن میخواستیم و فریاد و غش غش خندیدن. امروز اما کودک درونم با من لج کرده.یعنی یک جورهایی قهر کرده و رفته نشسته کنج تاریک وجودم.آخرین بار از دست من و بزرگ شدنم و خانوم بودن من و وقار و غم و غصه هایم دلگیر بود. یک روز هم انگار دستش را رها کرد ازدستم و گم شد درون جسم و روح پیچیده ام. انگار که باید کمکش کنم. باید صدایش بزنم که برگرد، برگرد و بیا و تنهایم مگذار. باید کمکش کنم کمی قد بکشد. بالاخره یک جورهایی مسئولیت این بچه ی خسته و افسرده دست من است. من حکم مادرش را دارم.گرچه ماد...
ادامه مطلب