
جمعه باشد. پاییز باشد. جمعه ی اول پاییز باشد. اول پاییز همراه جمعه باشد. چه دلتنگی ٍ عظیمی. چه تنهایی عمیقی. چه غم سنگینی. + آقای سین هم نباشد.بانویی با روح تب دارهم نباشد.من باشم و من باشم و من و یک زن دلتنگ و عصبی و یک مرد فکری و سرخود....
ادامه مطلب
نمیدانم آخرین بار کی خنده ی از ته دلت را دیدم.خنده ی واقعی ات را. نمیدانم کی باهم خنده ی از ته دل کردیم. کی باهم واقعا خندیدیم؟ اصلا یادم نمی آید چطور میخندیدیم؟ یادم نیست آخرین بار کی باهم خلوت کردیم و حالمان خوب شد؟ کی باهم قدم زنان همراهی کردیم روح هم را؟ گاهی با خودم فکر میکنم پس خواهر بودن من به چه درد تو میخورد؟ ...
ادامه مطلب